تبليغاتX
حزب الله هم الغالبون

 

 

حزب الله هم الغالبون

فان حزب الله هم الغالبون

بسم رب الشهداء و الصدیقین

اللهم العن اول ظالم حق محمدو آخر تابع علی ذلک

حال  که کینه وعقدها عقل ها را بسته و حسادتها به منصه ظهور رسیده و عدم دسترسی به اهداف منجز شده تا جای که برای ضربه زدن به نظام- نظام را برابر با دیکتاتوری مصر  اعلام می کنند جای شبهه نیست که دسته طلحه وزبیر را از پشت بسته اند و جای یزید نشسته اند- باشد که قوه قضایی نیز سکوت خود را بشکند واشد مجازات برای این روباه صفتان (میر حسین-کروبی-خاتمی-هاشمی)اعمال نمایند.



به مناسبت مسلمیه

مرد
اینجا چه سرائیست که جز درد ندارد
در سینه جز افسونِ دلی سرد ندارد
شهریست که آغشته شده فتنه و کینه
این کوفه به جز طوعه مگر مرد ندارد

شهر شقاوت
اسیر گشته ام اینجا ز بغض این سینه
گرفته راه نفس را به پنجه ی کینه
برو به راه دگر ای ضیاء قلبِ رسول
میا به شهر شقاوت عزیزِ دیرینه

ذبیح القفا
به شهر کوفه نوای صفا نمی آید
ز نای سینه ی مردم وفا نمی آید
میان خنده ی آنها چنین به گوشم خورد
به جز صدای ذبیح القفا نمی آید



عزاداری (2)

عزاداری برای امام حسین(ع) سابقه طولانی دارد و انگلیسی ها در اصل شکل گری آن نقش نداشتند و سند ومدرکی مبنی بر اینکه سینه زدن در عزاداری از سوی انگلیسی ها بوده ، وجود ندارد و این گونه القائات بیشتر برای تضعیف عزاداری است . البته ممکن است استعمار پیر در تحریف اهداف عزاداری امام حسین (ع) و تضعیف نقش ظلم ستیزانه این قیام جاودان نقش داشته باشد ، اما اشکال گوناگون عزاداری از همان روز های نخستین بعد از عاشورا تا به امروز وجود داشته است .
برخی از نویسندگان نوشته ند اولین مجلس عزایی که برای امام حسین (ع) برپاشد در همان وقتی بود که خانواده امام درشام بودند. پس از شهادت امام(ع) و واردشدن زنان خاندان آن حضرت بر یزید به عنوان اسیر، یزید به زنان خود دستور داد به دیدار اسرا بروند وبه امر او زنان آل ابوسفیان سه روز برای امام حسین(ع) عزاداری کردند.(1) هم¬چنین خود اهل¬بیت در قالب¬های مختلف به عزاداری پرداختند.امام سجاد(ع) و زینب کبری سلام الله علیها، پیام آوران دشت خون در مواقع گوناگون برای رسوا کردن وسرنگون ساختن جنایت پیشگان در محضر تاریخ وآگاهانیدن مردم ازهدف شهیدان حق و فضیلت درمقاطع واماکن متعددی خطابه های فراوانی ایراد کردند ومجالس عزاداری و مرثیه سرایی زیادی برای امام حسین(ع) و شهدای کربلا بر پا کردند امام باقر¬(ع) وامام صادق(ع)‌وامام کاظم(ع) و امام رضا(ع) نیز در دوران خودشان مجالس مرثیه خوانی وعزاداری برای سید‌الشهداء برپا کرده اند.(2) و سلاطین آل بویه در قرن چهارم هجری هر سال در دهه اول محرم از فاجعه اهل بیت امام حسین(ع) در کربلا یاد می¬کردند. و درطی آن دسته‌هایی در کوچه ها به حال گریه راه می افتادند.(3)


ادامه مطلب

عزاداری(1)

 

(درست این مطلب کامل وجامع نیست ولی سعی بر تحقیق بهتر دراین رابطه داریم)

خدای متعال انسان را به گونه ای آفریده است که هنگامی که چیزی را می‌بیند یا مناظری را مشاهده می کند، تأثیری می پذیرد که هیچ گاه گفته ها، شنیده ها و دانسته ها، آن اثر را ندارد. هرگاه صحنه‌هایی را بسازیم و بازسازی کنیم، خواه در قالب سنّتی و یا با استفاده از روشهای جدید و به صورت نمایش و فیلم، به گونه ای که جریان عاشورا را برای مردم مجسّم کند، بازسازی آن صحنه ها و نشان دادن آنها اثری دارد که گفتن و دانستن آنها نمی توانند آن اثر را داشته باشند. نمونه این مسأله را خود شما بارها تجربه کرده اید. مکرراً حوادث عاشورا را شنیده اید و در ذهن شما جای گرفته است. می‌دانید امام حسین( روز عاشورا چگونه به شهادت رسید، اما آیا دانسته های شما اشک شما را جاری می کند؟ وقتی در مجالس شرکت می کنید و مرثیه خوان مرثیه می خواند، مخصوصاً اگر لحن خوبی هم داشته باشد و به صورت جذابی داستان کربلا را برای شما بیان کند، آنگاه می بینید که بی اختیار اشک شما جاری می شود. این شیوه می تواند در تحریک احساسات شما تأثیری داشته باشد که خواندن و دانستن چنان اثری را ندارد. به همین نسبت آنچه دیده می شود به مراتب مؤثرتر از شنیدنی ها است. منظور از این توضیحات آن بود که ما علاوه بر اینکه باید بدانیم چرا اباعبدا...( قیام کرد، و بدانیم که چرا مظلومانه شهید شد،

 

www.porsojoo.com/en/node/40873


ادامه مطلب

شعری از فاضل نظری

 

نشسته سایه ای از آفــــــــــــتاب بر رویش
به روی شانه ی طوفان رهاست گیسویش

***

ز دوردست ، سواران دوباره می آیند
که بگذرند به اسبان خویش از رویش

***
کجاست یوسف مجروح پیرهن چاکم
که باد از دل صحرا می آورَد بــــــویش

***
کسی بزرگتر از امــــــــــــتحان ابراهیم
کسی چنان که به مذبح بُرید چاقویش

***
نشسته است کنارش کسی که می گرید
کسی که دست گرفته به روی پـــــهلویش

***
هــــــزار  مرتبه پرسیده ام زخود او کیست
که این غریب ، نهاده است سر به زانویش

***
کسی در آن طرف دشت ها نه معلوم است
کجای حادثــه افـــــــــتاده است بازویـــــــش

***
کسی که با لب خشک و ترک ترک شده اش
نشسته تـــیر به زیر کمـــــــان ابــــــــــــرویش

***
کسی است وارث این دردها که چون کوه است
عجب که کـوه ز مـــاتم ســــــــــپید شد مویـش

***
عجب که کــــــــــوه شده چون نسیم سرگردان
که عشق می کشد از هر طرف به هر سویش

***

طلوع می کند اکنون به روی نیزه سـری
به روی شانه طوفان رهاست گیسویش



شعری از خلیل جوادی

 

در  ره  عشق  مـــرام  دگـــــری  می بـــــــاید

سر  پــر شـــور  و  دل  شعله وری  می بـــاید

 

عیب  پروانـــه  نگـــــویید  کـــه  در  آتش  رفت

شرط عشق است که بر جـان شرری می باید

 

عافیت  آفت  جـــان  است ، جنونـــــــا  مددی

رهـــــرو  دشت  بلارا  خطـــری  می بـــــــــاید

 

خانه ی دوست به قاف است، بلند است، بلند

بهر  پرواز  چــو عنقـای  پری  می بـــــــــــــاید

 

عـــاشقان هستی خـــود پیشکش او کـــردند

دست خـــــالی نتـــوان رفت سری می بـــاید

 

وهم خـــامیست امـــــان نـــــامه بگیرد سقا

شمس را در همه دوران قمـــــری می بـــاید

 

آسمان ، از چـه نشستی به تمـاشا  آن روز

تــــا ابـد  چشم  تــورا  پلک تری می بـــــاید



فتاوای متناقض

 

بالاخره  صانعی برکنار شد

فتاوای متانقض وی بدین شرح است

 

بسم‏اللَّه الرّحمن الرّحيم‏
فتاواى آقاى صانعى در عيار فقاهت‏
مقدمه‏
ساليانى است كه آقاى يوسف صانعى فتاواى غريبى به نام مرجعيت صادر مى‏كند و مدعى‏است كه اين فتاوا را «با همان متد حوزوى» به دست آورده و لذا تصريح نموده كه «من غير از كتاب و سنت و غير از فقه صاحب جواهر و شيخ چيزى ندارم. آن چه هست مبناى فقه صاحب جواهر و شيخ است».

اين‏جانبان جمعى از اساتيد و فضلاى حوزه‏ى علميه قم حداقل به دو دليل احساس وظيفه نموديم تا نسبت به برخى از فتاواى شگفت‏آور ايشان اعلام موضع كنيم.

1- اگر چه آقاى صانعى منتقدان خود را مورد اهانت قرار داده، مى‏گويد : «ما به حكم و اذا خاطبم الجاهلون قالوا سلاماً، در راه هدف، از همه‏ى آن‏ها صرف نظر كرديم». ولى چند سال بعد مواضعش را تعديل نموده و فرموده كه از انتقادات استقبال مى‏كند : «من حتى از آن‏هايى كه بعضاً به صورت اعتراض سؤال مى‏كنند - و لو اين‏كه اعتراض آن‏ها به صورت توهين هم باشد - ناخرسند نمى‏شوم بلكه آن را لطف ايشان در حق خودم مى‏دانم و آن را سبب پيشرفت امور و رفع اشكال مى‏دانم».

2- آقاى صانعى مستمسك فتواى خود را، كتاب و سنت و فقه فقهاى برجسته شيعه معرفى نموده و چنان سخن مى‏گويد كه گويى حضرت امام خمينى - قدس سره - مجوز اين‏گونه فتاوا را براى وى صادر فرموده است!

از اين رو ما برخى از فتاواى ضد اجماع و ناپخته‏ى ايشان را نقل و مخالفت آن را با ديدگاه فقيهان سترگ شيعه مخصوصاً حضرت امام خمينى - قدس سره - نشان مى‏دهيم و از وى مى‏خواهيم از شتابزدگى در افتا بپرهيزد و در آموخته‏هايش بازبينى كند و اگر حكمى را نمى‏داند، سكوت كند كه فردا در پيشگاه صاحب دين بايد پاسخ‏گوى ابداعات خود باشد.

به نظر مى‏رسد ايشان بدون توجه كافى به قواعد اصولى و فقهى و بى‏آن كه دغدغه‏ى ردّ فروع به اصول را داشته باشد و بدون اشاره به ادله‏ى احكام، تنها آن چه را به گمان خود مورد نياز اجتماع مى‏داند، در قالب احكام فقهى بيان مى‏كند، لذا پر فتوا و كم تتبع است و هر روز كه مى‏گذرد بر فتاواى عجيب و غريبش مى‏افزايد.
براى آشنايى خوانندگان محترم بعضى از نظرات فقهى وى بيان مى‏شود:

يكم : تساوى ديه‏ى زن و مرد

امام خمينى ره -و همه‏ى فقيهان شيعه، ديه‏ى زن را نصف ديه‏ى مرد مى‏دانند و بسيارى از آن‏ها به اجماعى بودن اين حكم تصريح كرده‏اند. همچنين فقيهان همه مذاهب اهل سنت ديه‏ى زن را نصف ديه‏ى مرد مى‏دانند، مگر چند تن انگشت شمار از اهل‏سنت كه مخالفت آن‏ها را بهايى نيست، لذا صاحب جواهر مى‏گويد : جملگى مسلمانان براين حكم اجماع دارند.

در مقابل اجماع فقيهان اسلام، آقاى صانعى در نسبتى خلاف واقع ادعا مى‏كند: منشأ تفاوت ديه‏ى زن و مرد در زمان شهيد بهشتى است. بهشتى در آن شرايط انقلابى اين وجه اعتبارى را مطرح كرد كه چون مرد خرجى مى‏دهد، ديه‏ى وى دو برابر زن است. اصل اين مطلب نادرست است ... در فقه شيعه اصلاً اين حرف‏ها و اين گونه مسائل مطرح نيست. با اعتباراتى كه اشكال دارد نمى‏توان قانون درست كرد.

بدين‏گونه آقاى صانعى اجماع فقيهان شيعه را انكار نموده، از شهيد بهشتى انتقاد مى‏كند كه با اعتبارات نمى‏توان قانون درست كرد. در حالى كه دليل ارائه شده از سوى آن شهيد از روايات گرفته شده است.

مطلب ديگر اين‏كه وقتى از آقاى صانعى در مورد ديه‏ى زن و مرد سؤال مى‏كنند، مى‏گويد: ديه زن و مرد مساوى است قضاءً لا طلاق ادلة الديه و عدم دليل برتقييد .


در صورتى كه كه شيخ طوسى دليل نصف بودن ديه‏ى زن را اجماع و روايات مى‏داند و صاحب جواهر، روايات باب را متواتر مى‏خواند،همان رواياتى كه از پيامبر(ص) و ائمه (ع) نقل شده و مقيّدند و به صراحت دلالت بر نصف بودن ديه دارند.

دوم : ردّ فاضل ديه

امام خمينى ره  و همه‏ى فقيهان شيعه در صورتى قصاص مردِ قاتل را در مقابل زنِ مقتول جايز مى‏دانند كه اولياى زن، فاضل (زيادى) ديه‏ى قاتل را به ورثه‏اش بپردازند كه نصف ديه‏ى مرد است و اين حكم اجماعى است. در مقابل، فقيهان اهل سنت جز اندكى از آن‏ها ردّ زيادى ديه را لازم نمى‏دانند.

آقاى صانعى برخلاف اجماع فقيهان شيعه و با پيروى از جمهور فقيهان اهل‏سنت، ردّ فاضل ديه را لازم نمى‏داند، در حالى كه صاحب جواهر مى‏گويد: روايات مستفيض و متواتر اين معنا را اثبات مى‏كند.

سوم : متعه‏

آقاى صانعى گفته است : «مشروعيت عقد موقت و متعه، فى‏الجمله براى مواقع اضطرارى همانند جنگ‏هاى طولانى، جزو مسلمات مذهب شيعه است و همان طور كه مرقوم شده مشروعيتش براى موارد اضطرار است».

مدتى بعد با صراحت مى‏گويد: «اساساً عقد موقت در اسلام براى رفع ضرورت است، نه عياشى مشروع يا عدل
ازدواج دائم قرار گرفتن، بنابراين براى كسانى كه همسرشان در اختيار آن‏ها است و مى‏توانند غريزه‏ى جنسى را به وسيله همسر اطفا نمايند، عقد موقت مرد نسبت به زن مسلمان، به نظر اين جانب، محل اشكال، بلكه محكوم به منع و عدم جواز است.»

نظر آقاى صانعى در منوط كردن جواز ازدواج موقت به وجود اضطرار همان ديدگاه قديمى فقيهان اهل‏سنت است و اساساً نخستين فردى كه قيد «اضطرار» را دخيل در جواز متعه دانست، خليفه‏ى دوم بود كه در دفاع از تحريم متعه گفت : «همانا رسول خدا(ص) متعه را در زمان ضرورت حلال كرد و اكنون مردم در آسايش‏اند».

برخلاف آقاى صانعى، فقيهان شيعه اجماعاً ازدواج موقت را جايز مى‏دانند و هيچ كدام آن‏ها جواز آن را مقيّد به قيد اضطرار نكرده است.


ادامه مطلب

لعن

لعن علی عدوک یاحسین

کروبی و خاتمی و میرحسین

هتک حرمت روز عاشورا را به امت شیعه تسلیت می گویم



موعود

كشيش پت رابرتسون (Pat Robertson)، يكى از رهبران صهيونسيم مسيحى مى‏گويد: «اكنون آمريكا نماينده خداست در روى زمين؛ براى ظهور مسيح». آرى، به اعتقاد آنان، آمريكا يا لااقل رهبران اين كشور، پيامبران معصومى هستند كه به دنياى پر از گناه فرستاده شده‏اند تا جهان را به سرمنزل مقصود برسانند. جرج بوش اول روز 6 مارس 1992م. در نشست مشترك سنا و مجلس نمايندگان كنگره آمريكا (كه بى‏شباهت به سخنرانى جرج بوش دوم در 20 مارس 2001 نبود)، خطابه معروفى ايراد كرد كه ضمن آن، سياست نظم نوين جهانى را اعلام كرد؛ سياستى كه طبق آن نمى‏توان پذيرفت گوشه‏اى از كره زمين از اصول آمريكايى در مورد آزادى‏هاى فردى و حكومت دموكراتيك معاف باشد؛ سياستى كه طبق آن، براى پيروزى در جنگ عليه تروريسم بين‏المللى، جنگ ايده‏ها و عقايد بايد راه انداخت. اين نظم نوين جهانى، به قول «فوكوياما» پايان تاريخ اسلام و دريايى فاشيستى براى شناى تروريست‏هاست و به قول «توماس فردمن» تحليل‏گر سياسى آمريكايى، اسلام، بزرگ‏ترين دشمن غرب است و جنگ با اين دشمن، تنها با ارتش ممكن نيست؛ بلكه بايد در مدارس ،كليساها، مساجد و معابد، به رويارويى با آن پرداخت.
هم اكنون سير محصولات فرهنگى غرب، براى تحقق بخشيدن به آرمان فوق، راهى بازارهاى كشورهاى مسلمان شده است؛ محصولاتى كه پس از استفاده از آنها، شخص از هويت و فرهنگ خود دل‏زده مى‏شود و آمريكا را به عنوان امپراتور صالح دنياى جديد مى‏پذيرد و او را عصاره نيروهاى خير عالم تصور مى‏كند. يكى از اين محصولات فرهنگى كه بسيار تأثيرگذار است، بازى‏هاى رايانه‏اى است كه بيشتر سرمايه‏هاى اجتماعى جهان اسلام را هدف گرفته است.


بيش از دو دهه است كه بازى‏هاى رايانه‏اى وارد بازار شده‏اند. اولين آنها، بازى‏هاى شركت آتارى (دستگاه TV GAME)، مانند بازى PONG بود كه تنها شامل دو خط، يك توپ و يك زمين، مانند زمين تنيس بود. پس از آن، بازى‏هاى ويدئويى، سير تكاملى خود را طى كردند و در اواسط دهه هشتاد، بازى‏ها بيشتر به سمت جنگى (WAR GAME) سوق پيدا كردند كه علت آن هم علاوه بر مسائل فنى، جوّ متشنج اواخر دهه 80 آمريكا بود كه ناشى از جنگ سرد با شوروى و ديگر برنامه‏هاى رئيس‏جمهور وقت (ريگان) بود.
پس از پايان جنگ سرد و فروپاشى اتحاد جماهير شوروى، ايالات متحده كه خود را بى‏رقيب در جهان يافت، تصور امپراتورى بر دنيا را در سر پروراند و از هر وسيله‏اى براى اثبات و جا انداختن اين هدف استفاده كرده است. بازى‏هاى رايانه‏اى، يكى از اين ابزار و وسايل است. در اين بازى‏ها، آمريكا، مدينه فاضله و آرمان شهر و نهايت رفاه، صلح و امنيت معرفى مى‏شود و نظام فرهنگى آن، تنها سيستمى است كه جهان را از خطرات گوناگون حفظ مى‏كند. تفكر حاكم بر اين بازى‏ها، نشئت گرفته از منجيان متنوع آخر الزمان است كه داراى ويژگى‏هاى منحصر به فردى مى‏باشند.

آخر الزمان تكنولوژيك‏
در آخر الزمان تكنولوژيكى، ربات‏ها و ساخته‏هاى دست بشر به مرحله‏اى از تكامل و هوش مى‏رسند كه عليه انسان‏ها دست به شورش زده، قصد نابودى نسل بشر را دارند و انسان‏ها نيز توانايى مبازه با آنها را ندارند. در اين زمان، يك منجى شجاع كه داراى قدرت عشق و ايمان است (خصيصه‏اى كه ماشين‏ها از آن بى‏بهره‏اند)، با آنها به مبارزه بر مى‏خيزد و پس از نبردهاى طولانى و سخت، نسل بشر را نجات مى‏دهد؛ مثلاً شما در بازى «ماتريكس» (ENTER THE MATRIX) به همراه يك گروه از آرمان شهرى به نام زايون (ZION)، وظيفه نجات جهان را از دست انسان‏نماها بر عهده مى‏گيريد و در حين بازى، بايد با شجاعت بى‏نظير خود، جهان را از دست ماشين‏هاى ديوصفت نجات دهيد.


آخر الزمان طبيعى‏
در آخر الزمان طبيعى، طبيعت سر به شورش برمى‏دارد و بشر را با حربه‏هايى مانند زلزله، گرد باد، طوفان، آتشفشان، سيل و... تهديد مى‏كند و يا دخالت‏هاى بى‏جاى انسان در ساختارهاى ژنتيك، باعث پيدايش غول‏ها و حيوانات ناشناخته عظيم‏الجثه‏اى مى‏شود؛ به عنوان مثال، در بازى «جزيره سايه‏ها»، شما براى نجات بشريت از دست آلن و اوبد مورتون كه پدر خود را كه يك دانشمند ژنتيك بوده، كشته‏اند و قصد دارند به وسيله تحقيقات پدرشان بر جهان مسلط شوند، وارد جزيره مى‏شويد.

آخر الزمان تخيلى‏
در آخر الزمان تخيلى، موجودات ناشناخته فضايى، زمين و نسل بشريت را به مخاطره انداخته، اين بار يك منجى بسيار دانا، با قدرت ماوراى انسانى به مبارزه با اين موجودات مى‏پردازد؛ به عنوان مثال، در بازى «سام ماجراجو»، شما به عنوان يك منجى و در نقش سام استون ظاهر مى‏شويد. سام به خاطر شجاعت فوق‏العاده‏اش در مبارزه با اين موجودات، به اسطوره‏اى تبديل شده، به كمك ماشين زمان، به گذشته برمى‏گردد تا جنگ بر عليه اين ياغيان را به نفع بشريت تمام كند.

آخر الزمان اسطوره‌‏اى‏
در آخر الزمان اسطوره‏اى، يك ضدمنجى از دل افسانه‏ها و اسطوره‏هاى باستانى پا به دنياى ما گذاشته، قصد نابودى بشر را دارد كه در اين حال، يك منجى آگاه به دنياى اسطوره‏ها و مجهز به جادو و سحر، ظهور مى‏كند و به مبارزه با اين دشمنان مى‏پردازد؛ مثلاً در بازى «نفرين شدگان»، شما به عنوان يك منجى و در نقش يك دختر يا پسر 15 ساله يك كشاورز، بازى را آغاز مى‏كنيد. در اين بازى، متجاوزان كراگ، به فرمان يك موجود اهريمنى، در جست‏وجوى جادو و سحرهايى براى حكمرانى بر تمام دنيا هستند. اين اهريمن، مى‏خواهد با استفاده از اين جادوها، تمام موجودات خوب دنيا از جمله شما را به اسارت در آورد و شما به عنوان يك ماجراجوى سرسخت، مبارزه با اين شيطان را بر عهده مى‏گيريد. شما براى اين كار، بايد از جنگل‏هاى انبوه و ژرف، دره‏هاى خشك، بيابان‏ها، سياه‏چال‏هاى مرطوب، گورستان‏هاى قديمى، كوه‏هاى پر از برف، غارهاى يخى و از عمق غارهاى پر از مواد مذاب عبور كنيد تا از اين فاجعه جلوگيرى كنيد.
يكى ديگر از ايده‏هاى حاكم بر بازى‏هاى رايانه‏اى، جنگ هسته‏اى است كه از آن با عنوان آرماگدون (armageddon) يا نبرد نهايى حق عليه باطل ياد مى‏شود كه استفاده از سلاح اتمى در آن، قابل پيش‏گيرى نيست و ظهور حضرت مسيح، بدون وقوع اين حادثه، ممكن نيست. در بازى‏هاى مختلف، به اين پديده پرداخته شده است؛ به عنوان مثال، شما در بازى مأمور مخفى 2، در نقش يك جاسوس خبره (كيت آرچر) ظاهر مى‏شويد كه مى‏بايد از وقوع جنگ هسته‏اى و نابودى نسل بشر توسط تروريست‏ها جلوگيرى كنيد.


ادامه مطلب

گروه bathory


 

اين گروه از گروههاي بلک متال با موسيقي سرد، خشک و تاريک که نشأت گرفته از رسوم و عقايد خشک

اسکانديناوي به همراه اشعاري که بيشتر بر پايه وطن پرستي ، دفاع از عقايد و رسوم اجدادشان وايکينگ ها وشيطان پرستي مي باشد.

گروه bathory در سال 1983 توسط quorthon که گيتاريست يه گروه محلي پانک بود در شهر استکهلم سوئدپايه ريزي شد. نام bathory برگرفته از اسم اليزابت باتوري ملکه خونخوار انگليس است.

Quorthon:

پايه گزار اين گروه شيطاني که در آن زمان فقط 15 سال داشت با حمايت کمپاني هاي بزرگ بين المللي اقدام به نواختن و ضبط آهنگ هايي با مضامين شيطان پرستي نموده و آلبوم هاي مختلفي را ارائه داده است. Quorthon در مصاحبه اي عقايد خود را چنين بيان مي کند.

«ساخته هاي من همه از اپرا الهام مي گرفت ولي در کنار آن ها عقايد شيطاني هم اضافه مي شد. البته من يک شيطان پرست نبودم ولي هميشه دوست داشتم طبق عقايد شيطان پرستي آهنگ بسازم و شايد دليل اصلي نفرت من از مسيحيان و مبارزه با آنان به خاطر ظلمي که به اجداد ما وايکينگ ها کرده اند باشد.»