حزب الله هم الغالبون
بسم رب الشهداء و الصدیقین
اللهم العن اول ظالم حق محمدو آخر تابع علی ذلک
حال که کینه وعقدها عقل ها را بسته و حسادتها به منصه ظهور رسیده و عدم دسترسی به اهداف منجز شده تا جای که برای ضربه زدن به نظام- نظام را برابر با دیکتاتوری مصر اعلام می کنند جای شبهه نیست که دسته طلحه وزبیر را از پشت بسته اند و جای یزید نشسته اند- باشد که قوه قضایی نیز سکوت خود را بشکند واشد مجازات برای این روباه صفتان (میر حسین-کروبی-خاتمی-هاشمی)اعمال نمایند.
مرد
اینجا چه سرائیست که جز درد ندارد
در سینه جز افسونِ دلی سرد ندارد
شهریست که آغشته شده فتنه و کینه
این کوفه به جز طوعه مگر مرد ندارد
شهر شقاوت
اسیر گشته ام اینجا ز بغض این سینه
گرفته راه نفس را به پنجه ی کینه
برو به راه دگر ای ضیاء قلبِ رسول
میا به شهر شقاوت عزیزِ دیرینه
ذبیح القفا
به شهر کوفه نوای صفا نمی آید
ز نای سینه ی مردم وفا نمی آید
میان خنده ی آنها چنین به گوشم خورد
به جز صدای ذبیح القفا نمی آید
عزاداری برای امام حسین(ع) سابقه طولانی دارد و انگلیسی ها در اصل شکل گری آن نقش نداشتند و سند ومدرکی مبنی بر اینکه سینه زدن در عزاداری از سوی انگلیسی ها بوده ، وجود ندارد و این گونه القائات بیشتر برای تضعیف عزاداری است . البته ممکن است استعمار پیر در تحریف اهداف عزاداری امام حسین (ع) و تضعیف نقش ظلم ستیزانه این قیام جاودان نقش داشته باشد ، اما اشکال گوناگون عزاداری از همان روز های نخستین بعد از عاشورا تا به امروز وجود داشته است .
برخی از نویسندگان نوشته ند اولین مجلس عزایی که برای امام حسین (ع) برپاشد در همان وقتی بود که خانواده امام درشام بودند. پس از شهادت امام(ع) و واردشدن زنان خاندان آن حضرت بر یزید به عنوان اسیر، یزید به زنان خود دستور داد به دیدار اسرا بروند وبه امر او زنان آل ابوسفیان سه روز برای امام حسین(ع) عزاداری کردند.(1) هم¬چنین خود اهل¬بیت در قالب¬های مختلف به عزاداری پرداختند.امام سجاد(ع) و زینب کبری سلام الله علیها، پیام آوران دشت خون در مواقع گوناگون برای رسوا کردن وسرنگون ساختن جنایت پیشگان در محضر تاریخ وآگاهانیدن مردم ازهدف شهیدان حق و فضیلت درمقاطع واماکن متعددی خطابه های فراوانی ایراد کردند ومجالس عزاداری و مرثیه سرایی زیادی برای امام حسین(ع) و شهدای کربلا بر پا کردند امام باقر¬(ع) وامام صادق(ع)وامام کاظم(ع) و امام رضا(ع) نیز در دوران خودشان مجالس مرثیه خوانی وعزاداری برای سیدالشهداء برپا کرده اند.(2) و سلاطین آل بویه در قرن چهارم هجری هر سال در دهه اول محرم از فاجعه اهل بیت امام حسین(ع) در کربلا یاد می¬کردند. و درطی آن دستههایی در کوچه ها به حال گریه راه می افتادند.(3)
ادامه مطلب
(درست این مطلب کامل وجامع نیست ولی سعی بر تحقیق بهتر دراین رابطه داریم)
خدای متعال انسان را به گونه ای آفریده است که هنگامی که چیزی را میبیند یا مناظری را مشاهده می کند، تأثیری می پذیرد که هیچ گاه گفته ها، شنیده ها و دانسته ها، آن اثر را ندارد. هرگاه صحنههایی را بسازیم و بازسازی کنیم، خواه در قالب سنّتی و یا با استفاده از روشهای جدید و به صورت نمایش و فیلم، به گونه ای که جریان عاشورا را برای مردم مجسّم کند، بازسازی آن صحنه ها و نشان دادن آنها اثری دارد که گفتن و دانستن آنها نمی توانند آن اثر را داشته باشند. نمونه این مسأله را خود شما بارها تجربه کرده اید. مکرراً حوادث عاشورا را شنیده اید و در ذهن شما جای گرفته است. میدانید امام حسین( روز عاشورا چگونه به شهادت رسید، اما آیا دانسته های شما اشک شما را جاری می کند؟ وقتی در مجالس شرکت می کنید و مرثیه خوان مرثیه می خواند، مخصوصاً اگر لحن خوبی هم داشته باشد و به صورت جذابی داستان کربلا را برای شما بیان کند، آنگاه می بینید که بی اختیار اشک شما جاری می شود. این شیوه می تواند در تحریک احساسات شما تأثیری داشته باشد که خواندن و دانستن چنان اثری را ندارد. به همین نسبت آنچه دیده می شود به مراتب مؤثرتر از شنیدنی ها است. منظور از این توضیحات آن بود که ما علاوه بر اینکه باید بدانیم چرا اباعبدا...( قیام کرد، و بدانیم که چرا مظلومانه شهید شد،
www.porsojoo.com/en/node/40873
ادامه مطلب
نشسته سایه ای از آفــــــــــــتاب بر رویش
به روی شانه ی طوفان رهاست گیسویش
***
ز دوردست ، سواران دوباره می آیند
که بگذرند به اسبان خویش از رویش
***
کجاست یوسف مجروح پیرهن چاکم
که باد از دل صحرا می آورَد بــــــویش
***
کسی بزرگتر از امــــــــــــتحان ابراهیم
کسی چنان که به مذبح بُرید چاقویش
***
نشسته است کنارش کسی که می گرید
کسی که دست گرفته به روی پـــــهلویش
***
هــــــزار مرتبه پرسیده ام زخود او کیست
که این غریب ، نهاده است سر به زانویش
***
کسی در آن طرف دشت ها نه معلوم است
کجای حادثــه افـــــــــتاده است بازویـــــــش
***
کسی که با لب خشک و ترک ترک شده اش
نشسته تـــیر به زیر کمـــــــان ابــــــــــــرویش
***
کسی است وارث این دردها که چون کوه است
عجب که کـوه ز مـــاتم ســــــــــپید شد مویـش
***
عجب که کــــــــــوه شده چون نسیم سرگردان
که عشق می کشد از هر طرف به هر سویش
***
طلوع می کند اکنون به روی نیزه سـری
به روی شانه طوفان رهاست گیسویش
در ره عشق مـــرام دگـــــری می بـــــــاید
سر پــر شـــور و دل شعله وری می بـــاید
عیب پروانـــه نگـــــویید کـــه در آتش رفت
شرط عشق است که بر جـان شرری می باید
عافیت آفت جـــان است ، جنونـــــــا مددی
رهـــــرو دشت بلارا خطـــری می بـــــــــاید
خانه ی دوست به قاف است، بلند است، بلند
بهر پرواز چــو عنقـای پری می بـــــــــــــاید
عـــاشقان هستی خـــود پیشکش او کـــردند
دست خـــــالی نتـــوان رفت سری می بـــاید
وهم خـــامیست امـــــان نـــــامه بگیرد سقا
شمس را در همه دوران قمـــــری می بـــاید
آسمان ، از چـه نشستی به تمـاشا آن روز
تــــا ابـد چشم تــورا پلک تری می بـــــاید
بالاخره صانعی برکنار شد
فتاوای متانقض وی بدین شرح است
بسماللَّه الرّحمن الرّحيم
فتاواى آقاى صانعى در عيار فقاهت
ادامه مطلب
كشيش پت رابرتسون (Pat Robertson)، يكى از رهبران صهيونسيم مسيحى مىگويد: «اكنون آمريكا نماينده خداست در روى زمين؛ براى ظهور مسيح». آرى، به اعتقاد آنان، آمريكا يا لااقل رهبران اين كشور، پيامبران معصومى هستند كه به دنياى پر از گناه فرستاده شدهاند تا جهان را به سرمنزل مقصود برسانند. جرج بوش اول روز 6 مارس 1992م. در نشست مشترك سنا و مجلس نمايندگان كنگره آمريكا (كه بىشباهت به سخنرانى جرج بوش دوم در 20 مارس 2001 نبود)، خطابه معروفى ايراد كرد كه ضمن آن، سياست نظم نوين جهانى را اعلام كرد؛ سياستى كه طبق آن نمىتوان پذيرفت گوشهاى از كره زمين از اصول آمريكايى در مورد آزادىهاى فردى و حكومت دموكراتيك معاف باشد؛ سياستى كه طبق آن، براى پيروزى در جنگ عليه تروريسم بينالمللى، جنگ ايدهها و عقايد بايد راه انداخت. اين نظم نوين جهانى، به قول «فوكوياما» پايان تاريخ اسلام و دريايى فاشيستى براى شناى تروريستهاست و به قول «توماس فردمن» تحليلگر سياسى آمريكايى، اسلام، بزرگترين دشمن غرب است و جنگ با اين دشمن، تنها با ارتش ممكن نيست؛ بلكه بايد در مدارس ،كليساها، مساجد و معابد، به رويارويى با آن پرداخت.
هم اكنون سير محصولات فرهنگى غرب، براى تحقق بخشيدن به آرمان فوق، راهى بازارهاى كشورهاى مسلمان شده است؛ محصولاتى كه پس از استفاده از آنها، شخص از هويت و فرهنگ خود دلزده مىشود و آمريكا را به عنوان امپراتور صالح دنياى جديد مىپذيرد و او را عصاره نيروهاى خير عالم تصور مىكند. يكى از اين محصولات فرهنگى كه بسيار تأثيرگذار است، بازىهاى رايانهاى است كه بيشتر سرمايههاى اجتماعى جهان اسلام را هدف گرفته است.
بيش از دو دهه است كه بازىهاى رايانهاى وارد بازار شدهاند. اولين آنها، بازىهاى شركت آتارى (دستگاه TV GAME)، مانند بازى PONG بود كه تنها شامل دو خط، يك توپ و يك زمين، مانند زمين تنيس بود. پس از آن، بازىهاى ويدئويى، سير تكاملى خود را طى كردند و در اواسط دهه هشتاد، بازىها بيشتر به سمت جنگى (WAR GAME) سوق پيدا كردند كه علت آن هم علاوه بر مسائل فنى، جوّ متشنج اواخر دهه 80 آمريكا بود كه ناشى از جنگ سرد با شوروى و ديگر برنامههاى رئيسجمهور وقت (ريگان) بود.
پس از پايان جنگ سرد و فروپاشى اتحاد جماهير شوروى، ايالات متحده كه خود را بىرقيب در جهان يافت، تصور امپراتورى بر دنيا را در سر پروراند و از هر وسيلهاى براى اثبات و جا انداختن اين هدف استفاده كرده است. بازىهاى رايانهاى، يكى از اين ابزار و وسايل است. در اين بازىها، آمريكا، مدينه فاضله و آرمان شهر و نهايت رفاه، صلح و امنيت معرفى مىشود و نظام فرهنگى آن، تنها سيستمى است كه جهان را از خطرات گوناگون حفظ مىكند. تفكر حاكم بر اين بازىها، نشئت گرفته از منجيان متنوع آخر الزمان است كه داراى ويژگىهاى منحصر به فردى مىباشند.
آخر الزمان تكنولوژيك
در آخر الزمان تكنولوژيكى، رباتها و ساختههاى دست بشر به مرحلهاى از تكامل و هوش مىرسند كه عليه انسانها دست به شورش زده، قصد نابودى نسل بشر را دارند و انسانها نيز توانايى مبازه با آنها را ندارند. در اين زمان، يك منجى شجاع كه داراى قدرت عشق و ايمان است (خصيصهاى كه ماشينها از آن بىبهرهاند)، با آنها به مبارزه بر مىخيزد و پس از نبردهاى طولانى و سخت، نسل بشر را نجات مىدهد؛ مثلاً شما در بازى «ماتريكس» (ENTER THE MATRIX) به همراه يك گروه از آرمان شهرى به نام زايون (ZION)، وظيفه نجات جهان را از دست انساننماها بر عهده مىگيريد و در حين بازى، بايد با شجاعت بىنظير خود، جهان را از دست ماشينهاى ديوصفت نجات دهيد.
آخر الزمان طبيعى
در آخر الزمان طبيعى، طبيعت سر به شورش برمىدارد و بشر را با حربههايى مانند زلزله، گرد باد، طوفان، آتشفشان، سيل و... تهديد مىكند و يا دخالتهاى بىجاى انسان در ساختارهاى ژنتيك، باعث پيدايش غولها و حيوانات ناشناخته عظيمالجثهاى مىشود؛ به عنوان مثال، در بازى «جزيره سايهها»، شما براى نجات بشريت از دست آلن و اوبد مورتون كه پدر خود را كه يك دانشمند ژنتيك بوده، كشتهاند و قصد دارند به وسيله تحقيقات پدرشان بر جهان مسلط شوند، وارد جزيره مىشويد.
آخر الزمان تخيلى
در آخر الزمان تخيلى، موجودات ناشناخته فضايى، زمين و نسل بشريت را به مخاطره انداخته، اين بار يك منجى بسيار دانا، با قدرت ماوراى انسانى به مبارزه با اين موجودات مىپردازد؛ به عنوان مثال، در بازى «سام ماجراجو»، شما به عنوان يك منجى و در نقش سام استون ظاهر مىشويد. سام به خاطر شجاعت فوقالعادهاش در مبارزه با اين موجودات، به اسطورهاى تبديل شده، به كمك ماشين زمان، به گذشته برمىگردد تا جنگ بر عليه اين ياغيان را به نفع بشريت تمام كند.
آخر الزمان اسطورهاى
در آخر الزمان اسطورهاى، يك ضدمنجى از دل افسانهها و اسطورههاى باستانى پا به دنياى ما گذاشته، قصد نابودى بشر را دارد كه در اين حال، يك منجى آگاه به دنياى اسطورهها و مجهز به جادو و سحر، ظهور مىكند و به مبارزه با اين دشمنان مىپردازد؛ مثلاً در بازى «نفرين شدگان»، شما به عنوان يك منجى و در نقش يك دختر يا پسر 15 ساله يك كشاورز، بازى را آغاز مىكنيد. در اين بازى، متجاوزان كراگ، به فرمان يك موجود اهريمنى، در جستوجوى جادو و سحرهايى براى حكمرانى بر تمام دنيا هستند. اين اهريمن، مىخواهد با استفاده از اين جادوها، تمام موجودات خوب دنيا از جمله شما را به اسارت در آورد و شما به عنوان يك ماجراجوى سرسخت، مبارزه با اين شيطان را بر عهده مىگيريد. شما براى اين كار، بايد از جنگلهاى انبوه و ژرف، درههاى خشك، بيابانها، سياهچالهاى مرطوب، گورستانهاى قديمى، كوههاى پر از برف، غارهاى يخى و از عمق غارهاى پر از مواد مذاب عبور كنيد تا از اين فاجعه جلوگيرى كنيد.
يكى ديگر از ايدههاى حاكم بر بازىهاى رايانهاى، جنگ هستهاى است كه از آن با عنوان آرماگدون (armageddon) يا نبرد نهايى حق عليه باطل ياد مىشود كه استفاده از سلاح اتمى در آن، قابل پيشگيرى نيست و ظهور حضرت مسيح، بدون وقوع اين حادثه، ممكن نيست. در بازىهاى مختلف، به اين پديده پرداخته شده است؛ به عنوان مثال، شما در بازى مأمور مخفى 2، در نقش يك جاسوس خبره (كيت آرچر) ظاهر مىشويد كه مىبايد از وقوع جنگ هستهاى و نابودى نسل بشر توسط تروريستها جلوگيرى كنيد.
ادامه مطلب
اين گروه از گروههاي بلک متال با موسيقي سرد، خشک و تاريک که نشأت گرفته از رسوم و عقايد خشک
اسکانديناوي به همراه اشعاري که بيشتر بر پايه وطن پرستي ، دفاع از عقايد و رسوم اجدادشان وايکينگ ها وشيطان پرستي مي باشد.
گروه bathory در سال 1983 توسط quorthon که گيتاريست يه گروه محلي پانک بود در شهر استکهلم سوئدپايه ريزي شد. نام bathory برگرفته از اسم اليزابت باتوري ملکه خونخوار انگليس است.
Quorthon:
پايه گزار اين گروه شيطاني که در آن زمان فقط 15 سال داشت با حمايت کمپاني هاي بزرگ بين المللي اقدام به نواختن و ضبط آهنگ هايي با مضامين شيطان پرستي نموده و آلبوم هاي مختلفي را ارائه داده است. Quorthon در مصاحبه اي عقايد خود را چنين بيان مي کند.
«ساخته هاي من همه از اپرا الهام مي گرفت ولي در کنار آن ها عقايد شيطاني هم اضافه مي شد. البته من يک شيطان پرست نبودم ولي هميشه دوست داشتم طبق عقايد شيطان پرستي آهنگ بسازم و شايد دليل اصلي نفرت من از مسيحيان و مبارزه با آنان به خاطر ظلمي که به اجداد ما وايکينگ ها کرده اند باشد.»
